كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
544
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
اندوهناك و گريان گشت و ملال بر ذات بىمثالش استيلا يافته به امور ملك [ و ] دولت اشتغال نمىنمود و سادات و علما و مشايخ « 1 » جمع آمده به آيات و احاديث و مواعظ و نصايح خاطر خطيرش را تسلّى داده گفتند كه آن حضرت را بقاباد و به معارج رفعت ارتقا . هركه عمر دراز خواهد بر مفارقت احبابش دل بايد نهاد و هركه در اين دنيا بسيار ماند تن در كشاكش هجران اصحابش بايد داد . با حكم قضا كسى را قوّت و توان نيست و بر فرمان قدر جرح و تاوان نه . مصرع بر حكم قضا نمىتوان تاوان كرد حضرت صاحبقران نصايح ايشان به گوش هوش شنيده از چرا و چون درگذشت و به حكم إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ « 2 » راضى گشت و ترويح روح نوگذشتگان را مبّرات و صدقات به مستحّقان رسانيد و يراق لشكر خراسان جهت چند واقعه جزم فرمود . ذكر لشكر كشيدن حضرت صاحبقران به جانب خراسان جهت فتنهء غوريان و غير آن اولاد ملك فخر الدين ، ملك محمد و امير مغلب ، در زمان ملك حسين و ملك غياث الدّين در هيچ حساب نبودند . چون حضرت صاحبقران فتح هرات فرمود ، ايشان عرضه داشتند كه ملك عم زادهء ما بود . بر ما ظلم كرده املاك پدران ما را تصرّف نمود و الحق در بىانصافى ملوك كرت سخنى نيست . آن حضرت ايشان را تربيت فرموده ملك محمد را حكومت غور داد و ابو سعيد اسپهبد كه پدرانش امراى غور بودند و ملك غياث الدين او را ده سال محبوس داشت ، آن حضرت او را نيز خلاص فرموده مطلق العنان گردانيد . در اين ايام ، ملك محمد از طرف غور با اهل شرّ و شور و فتنه و غرور .
--> ( 1 ) . ظف : « مثل سيد بركه و خواجه عبد الملك و شيخزادهء ساغرجى . » ( 2 ) . البقرة 156 .